میراث جهانی
بازار تبریز؛ شهری زیر سقف
یکی از بزرگترین بازارهای سرپوشیدهٔ جهان که در سال ۱۳۸۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد؛ راستهها، تیمچهها و سراهایی که هنوز نبض تجارت شمالغرباند.
نغمه و روایت
در قهوهخانهای در تبریز یا اردبیل، مردی با ساز بلندگردنی به نام قوپوز از جا برمیخیزد، ساز را روی سینه میگیرد و میخواند: داستان کوراوغلو، عاشق غریب یا اصلی و کرم. او عاشیق است؛ شاعر، نوازنده، خواننده و راوی در یک تن. این سنت، یکی از کهنترین شکلهای روایتگری موسیقایی در بلندیهای شمالغرب است.

واژهٔ عاشیق از «عاشق» میآید؛ کسی که با عشق میخواند. عاشیقها بهطور سنتی در مکتب استادی شاگردی میکردند، صدها داستان و «هاوا» (نغمه) را از بر میکردند و در مجالس عروسی، جشنها و قهوهخانهها اجرا میکردند. برخی از آنان خود شاعر بودند و بر داستانهای کهن، روایتهای تازه میافزودند.
مضمون داستانهای عاشیقی میان دو قطب میچرخد: حماسه و عشق. کوراوغلو، قهرمان عدالتخواه، در برابر ستم میایستد؛ اصلی و کرم، دو دلداده از دو کیش متفاوت، برای رسیدن به هم از مرزها میگذرند. این داستانها نه فقط سرگرمی، که آموزش اخلاق و حافظهٔ جمعی بودهاند.
امروز عاشیقها در جشنوارهها، رادیو و شبکههای اجتماعی هم حضور دارند؛ نسل تازهای از نوازندگان، زن و مرد، این سنت را ادامه میدهند. قهوهخانههای عاشیقی تبریز هنوز هر شب میزبان اجراست.
عاشیق نشان میدهد که در این پهنه، موسیقی همیشه با روایت همراه بوده است؛ همانگونه که در خراسان با بخشیها و در زاگرس با آواز حماسی میبینیم. سازها متفاوتاند، اما کارشان یکی است: نگهداشتن حافظه.
روایتهای دیگر

میراث جهانی
یکی از بزرگترین بازارهای سرپوشیدهٔ جهان که در سال ۱۳۸۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد؛ راستهها، تیمچهها و سراهایی که هنوز نبض تجارت شمالغرباند.

معماری صخرهای
در دامنهٔ سهند، مردمان کندوان صدها سال است که در مخروطهای سنگی آتشفشانی زندگی میکنند؛ خانههایی که تابستان خنک و زمستان گرماند.