
ضربان آیین
دف
دایرهای از پوست و حلقه که از خانقاه تا جشن، ضربانِ لحظههای آیینی است.
زبان بیواژه
اگر از این سرزمین تنها صداها را ثبت میکردیم، باز هم تصویری کامل به دست میآمد: دفی که در آیینها میکوبد، دوتاری که در دشتها روایت میکند، کمانچهای که در سوگ و سور مینالد و نیانبانی که با موج دریا نفس میکشد. موسیقی، گویاترین زبانِ مشترک مردمان این خانه است؛ زبانی که واژه نمیخواهد. این بخش، دعوتی است به شنیدن.

زبان بیواژه
چهار ساز از خانوادهٔ بزرگ سازهای این سرزمین؛ هر یک دری به یک جهان شنیداری.

ضربان آیین
دایرهای از پوست و حلقه که از خانقاه تا جشن، ضربانِ لحظههای آیینی است.

صدای شهر
ساز بزرگ موسیقی دستگاهی؛ کاسهٔ دوقلوی گردو و پوستی که ردیفِ حافظهٔ شنیداری ایران بر آن نواخته شده است.

ساز سوگ و سور
کمانهای که هم در ردیفِ صحنه مینالد و هم در عروسیهای دامنهها میرقصد؛ سازی که همهجا خانه دارد.

راوی دشتها
دو سیم و یک جهان روایت؛ سازی که حماسه و عرفان را در دشتهای خاور این سرزمین سینهبهسینه آورده است.

نفس آدمی
نایی از نیستان که با نفس نوازنده زنده میشود؛ سازِ عرفان و آواز، از مثنوی مولانا تا نغمههای شبانی.

صدای جشن
ساز بادی بلندآوازی که با دهل همراه میشود و در عروسیها و جشنهای نوروزی سراسر ایران، از کردستان تا خراسان، شادی را اعلام میکند.
گوش بسپارید
گزیدهای از سنتهای شنیداری پهنهها با پیوند بیرونی؛ پخشکنندهای روی سایت بارگذاری نمیشود.
حماسه و عشق با ساز و آواز؛ سنت روایتگریِ بلندیهای شمالغرب.
شنیدن نمونهروایتهای حماسی و عرفانی راویان خراسان بزرگ با نوای دوتار.
شنیدن نمونهآوازهای حماسی و آیینی دامنههای زاگرس با سازهای کهن.
شنیدن نمونهمقامها و نواهای آیینی جنوبشرق؛ آیینهای از احساس و باور مردمان مکران.
شنیدن نمونهنغمههای کار، سوگ و شادی در آیینهای ایلهای زاگرس.
شنیدن نمونهسنت روایتگری و آواز با دوتار؛ نگاهبان حماسهها و افسانههای دشت.
شنیدن نمونهسازهای این سرزمین با هم خویشاوندند: زهیهای مضرابی از تار و سهتار تا دوتار و تنبور، کمانهایها چون کمانچه و قیچک، بادیها از نی و سرنا تا کرنا و نیانبان، و کوبهایها از دف و دایره تا دهل و تنبک. یک ساز، از منطقهای به منطقهٔ دیگر، نام و پرده و لهجه عوض میکند — اما شجرهاش یکی است.
موسیقی در این سرزمین از متن زندگی برخاسته است: ترانههای کار در شالیزار و خرمن، لالاییها بر گهواره، نغمههای کوچ در ایلراهها، مقامهای عرفانی در خانقاهها و آوازهای سوگ و سور در گذرگاههای عمر. هر پهنه، «مقامها» و آیینهای شنیداری خود را دارد و همین چندصدایی، ایران را به یکی از غنیترین جغرافیاهای موسیقایی جهان بدل کرده است.
این میراث شنیداری، سینهبهسینه رسیده و امروز بر صحنههای جهانی میدرخشد: هنر ساخت و نوازندگی دوتار و ردیف موسیقی ایرانی در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شدهاند و نوازندگان این سرزمین، از تالارهای جهان تا جشنوارههای موسیقی نواحی، سفیران این چندصداییاند.
نغمههای این سرزمین، با همهٔ رنگارنگی، یک پیام دارند: روایت زندگی، عشق، رنج و امید مردمانی که سرنوشتی مشترک را زیستهاند. برای شناختن هر پهنه، پیش از هر کتابی، میتوان یک نغمه را گوش داد.